شب است وماه می درخشد .ستاره ها می درخشند.من خیره به آسمان نگاه می کنم.آه که چقدر دلتنگم.می خواهم بگویم,بگویم که دوستت دارم.می خواهم بگویم که چقدر خسته ام.
می خواهم بگویم که از دوری ها خسته شده ام.آنقدر خسته که دیگر رمقی برایم نمانده تا حرف های دلم را بنویسم.می خواهم بگویم که روزگار بدون تو برای من جز تکرار چیز دیگری ندارد.خسته ام...
خسته از دوری ها,خسته از دلتنگی ها,خسته از سکوت هایی که تمام وجود مرا فرا گرفته است.سکوتی که نمی گذارد فریاد دوست داشتنت را سر دهم.
خسته ام,خسته از روزگار,روزگاری که دیواری است بین من و تو.روزگاری که جز تلخی چیز دیگری برای من نداشته است.تلخی ای که تمام لذت های زندگی را از من گرفته است.
لذت زندگی,لذت جوانی واصلا لذت را از از من گرفته است.اما...
من فقط به عشق تو در انتظار آینده ام وفقط به خاطر تو در این روزگار زندگی می کنم.
فقط به خاطر تو ای یگانه دلیل بودنم...
