تبليغاتX
پوریاوبلاگ

پوریاوبلاگ

ادبی-فرهنگی-سرگرمی-آموزشی

شب است ومسافران مهتاب كوچه هاي با صفاي محله ي قدر را شلوغ كرده اند كه امشب شب وصل است. امشب شب رسيدن است. امشب شب ((خلصنا من النار)) است با فرياد هاي يارب يارب.خواستم از بزرگي شب قدر بنويسم اما يادم آمد((و ما ادرئك ما ليله القدر)).خواستم از دل شكسته و توبه بنوسيم اما امشب كه همه دل شكسته اند و توبه بر لب.خواستم از علي (ع)و شب قدرش بنويسم اما ديگر كسي نيست كه علي(ع) را نشناسد.خواستم بغضم را بنويسم اما نشد.خواستم اشك چشمم را بنويسم اما نشد .خواستم دل شكسته ام را بنويسم اما نشد.خواستم توبه ام را بنويسم اما باز هم نشد.خواستن هايم زياد بود نتوانستن هايم زيادتر.خواستم بنويسم كه خداوند بزرگ تر از آن است كه اين موجود ضعيف خاكي را نبخشد. خواستم بنويسم كه خداوند از اشك چشم هايمان شرم دارد و ما را امشب دست خالي بر نمي گرداند.خواستم بنويسم كه امشب شب لقاء است. خواستم بنويسم كه... اما اينها كه نوشتن نمي خواهد.

امشب زياد تفاوت ندارد كجا باشي. امشب مهم اين است كه به ياد آوري كه خدايي داري.شايد اين شب ها شب هاي آخر عمرمان باشد.شب هاي آخر عمرت را چه ميكني؟ آه كه نوشتن در باره ي امشب جز بغض و اشك چيز ديگري نيست.امشب شب خواستن است و شب استجابت.امشب شب ((يا رب يا رب)) گفتن و(( خلصنا من النار)).شب ((العفو العفو)) گفتن و شب(( لبيك لبيك)) شنيدن.

اما آن زمان كه صدا ميزني ((خلصنا من النار يارب يارب)),آن زمان كه ((العفو العفو)) ميگويي و صداي ((لبيك لبيك)) را ميشنوي ما را هم دعا كن.

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 1:9  توسط پوريا وبلاگ  | 


 

 

تولد وکودکی
امام حسن (ع ) فرزند امير مؤمنان علی بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت . وي نخستين پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنايت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشيد و هموزن موی سرش - که يک درم و چيزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست . لقب های او سبط، سيد، زکي ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبي " مي باشد. پيامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصی داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علی به ساير فرزندان خود مي فرمود : " شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت ، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهری را نيز اشغال کرد، و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت . در اين مدت ، معاويه که دشمن سرسخت علی (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد. ما دراين باره کمی بعد تر سخن خواهيم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسيار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند: " دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي ، چشمانی سياه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون ، اندامی متناسب ، شانه يی عريض ، استخوانی درشت ، ميانی  باريک ، قدی ميانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسين به ريگ سياه ، خضاب مي کردند "

کمالات انسانی

امام حسن (ع ) در کمالات انسانی يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد. از پيغمبر اکرم (ص ) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع ) مي فرمود: اين دو فرزند من ، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ). امام حسن (ع ) بيست و پنج بار حج کرد، پياده ، درحالی که اسبها نجيب را با او يدک مي کشيدند. هرگاه از مرگ ياد مي کرد مي گريست و هر گاه از قبر ياد مي کرد مي گريست ، هر گاه به ياد ايستادن به پای حساب مي افتاد آن چنان نعره مي زد که بيهوش مي شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مي افتاد، همچون مار گزيده به خود مي پيچيد. از خدا طلب بهشت مي کرد و به او از آتش جهنم پناه مي برد. چون وضو مي ساخت و به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه مي افتاد و رنگش زرد مي شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترين و بی اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانه های انسانيت وجود داشت . هر که او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر که با او آميزش داشت بدو محبت مي ورزيد و هر دوست يا دشمنی  که سخن يا خطبه او را مي شنيد، به آسانی درنگ مي کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هيچکس از حيث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسيد. بر در خانه فرش مي گستردند و چون از خانه بيرون مي آمد و آنجا مي نشست راه بسته مي شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمي کرد و او چون مي فهميد، برمي خاست و به خانه مي رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مي کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروی کردند حتی سعد بن ابی  وقاص پياده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مي گرفت و بدين کار افتخار مي کرد و مي گفت : اينها پسران رسول خدايند. با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند مي گذشت ، آنها پاره های نان را بر زمين نهاده و خود روی زمين نشسته بودند و مي خوردند، چون حسن بن علی را ديدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرين را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک . در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روايت کرده که : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مي رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه ای رسيدند که پير زنی در آن زندگی مي کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بکشيد و بخوريد. يکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مي رويم . چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکی رفتار خواهيم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی  ناشناس مي کشی آنگاه مي گويی از قريش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پير زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را ديد و شناخت . پيش رفت و گفت : مرا مي شناسي ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسين بن علی فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری  مي کرد.

 بیعت مردم
هنگاميکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد کوفه پيش آمد و مولي (ع ) بيمار شد به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرين لحظات زندگي ، او را به اين سخنان وصی خود قرار داد: " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی ". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤسای شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت ، آنها را به برادرت حسين بدهي ". امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، علی عليه السلام با مردم سخن بگويد. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنين گفت : " همانا دراين شب آن چنان کسی وفات يافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائی که علی (ع ) در راه اسلام انجام داد و پيروزيها که در جنگها نصيب وی شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميه اش از بيت المال ، که مي خواست با آن خدمتکاری برای اهل و عيال خود تهيه کند. در اين موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن علی تشويق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. واين روز، همان روز وفات پدرش ، يعنی روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن علی بيعت کردند جز معاويه که خواست از راهی ديگر برود و با او همان رفتاری پيش گيرد که باپدرش پيش گرفته بود. پس از بيعت مردم ، به ايراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص ) که يکی از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن کريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت . باري ، روش زندگی  امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد کسان ساخته بود. حسن بن علی (ع ) شرايط رهبری را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او يکی از شرايط ايمان بود، ديگر آنکه لازمه بيعت با او اين بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع ) کارها را نظم داد و واليان برای شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع ديدند، عده زيادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحريک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزديک شود، حسن را دست بسته تسليم او مي کنند يا ناگهان او را بکشند. خوارچ نيز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در اين توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر اين عده منافق ، شيعيان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختيار کرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانی که امام (ع ) دستور جهد داد ثابت کردند. امام حسن (ع ) وقتی  طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايی  او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزی فرا خواند ولی معاويه در جواب امام (ع ) تنها به اين امر استدلال می کرد که : من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! گاه معاويه در نامه های  خود با اقرار به شايستگی امام حسن (ع ) می نوشت : " پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار تری " و در آخرين جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع ) داد اين بود که " برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست ". و بدين ترتبيب دشمنی  و سرکشی از طرف معاويه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاويه با توطئه های زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگری و نفاق ، توفيق يافت . او با خريداری وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان ، را به نفع خود فراهم مي کرد و از سوی ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومی فراخواند. امام حسن (ع ) نيز تصميم خود را برای پاسخ به ستيزه جويی معاويه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاويه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مي بودند، اما در لشکر امام حسن (ع ) چهره های تابناک شيعيانی  ديده مي شد مانند حجر بن عدي ، ابو ايوب انصاري ، و عدی بن حاتم ... که به تعبير امام (ع ) " يک تن از آنان افزون از يک لشکر بود ". اما در برابر اين بزرگان ، افراد سست عنصری نيز بودند که جنگ را با گريز جواب می دادند، و در نفاق افکنی  توانايی داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مي شدند. امام حسن (ع ) از آغاز اين ناهماهنگی بيمناک بود. مجموع نيروهای نظامی عراق را 350هزار نوشته اند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوی  " نخيله " تحريض فرمود. عدی بن خاتم نخسين کسی بود که پای در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسياری کسان ديگر نيز از او پيروی کردند. امام حسن (ع ) عبيد الله بن عباس را که از خويشان امام و از نخستين افرادی بود که مردم را به بيعت امام تشويق کرد، با دوازده هزار نفر به " مسکن " که شمالی  ترين نقطه در عراق هاشمی  بود اعزام فرمود. اما وسوسه های معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يک ميليون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتيجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند. پس از عبيد الله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قيس بن سعد رسيد. لشکريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن (ع ) را ضعيف نمودند. عده ای از کارگزاران معاويه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات کردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع ) در بين مردم شايع کردند. از طرفی يکی از خوارج تروريست نيزه ای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی که استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتی سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پيش آمد که جز " صلح " با معاويه ، راه حل ديگری نماند. باري ، معاويه وقتی وضع را مساعد يافت ، امام حسن (ع ) پيشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهيان خود خطبه ای ايراد فرمود و آنها را به جانبازی و يا صلح - يکی  از اين دو راه تحريک و تشويق فرمود. عده زيادی خواهان صلح بودند. عده ای نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی اين فقط بدين منظور بود که او را در قيد و بند شرايط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاويه دير زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديکی آنها را يکی پس از ديگری  زير پای خواهد نهاد، و در نتيجه ، ماهيت ناپاک معاويه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دين و پيمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نيز امام حسن (ع ) با پذيرش صلح از بردار کشی و خونريزی که هدف اصلی معاويه بود و مي خواست ريشه شيعه و شيعيان آل علی (ع ) را بهر قيمتی هست ، قطع کند، جلوگيری فرمود. بدين صورت چهره تابناک امام حسن (ع ) - همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص ) پيش بينی فرمود بود - بعنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاويه در پيشنهاد صلح هدفی جز ماديات محدود نداشت و مي خواست که بر حکومت استيلا يابد. اما امام حسن (ع ) بدين امر راضی نشد مگر بدين جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودی برهاند. از شرطهايی که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست : معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سيرت خلفای شايسته عمل کند و بعد از خود کسی را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مکری عليه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شيعيان آنها درهيچ جای کشور اسلامی نينديشد. و نيز سب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زيانی به هيج فرد مسلمانی نرساند. بر اين پيمان ، خدا و رسول خدا(ص ) و عده زيادی را شاهد گرفتند. معاويه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوی کوفه روان شد. ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنکه : " هان ای اهل کوفه مي پينداريد که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگيدم ؟ با اينکه مي دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی  کنم و زمام امر شما را بدست گيرم ، و اينک خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اکنون بدانيد هر خونی که در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدی که با کسی  بسته ام زير دوپای من است ". بدين طريق عهد نامه ای را که خود نوشته و پيشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مي کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاريخی مهمی ايراد کرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنين فرمود: " ...به سوگند خدا من اميد مي دارم که خيرخواه ترين خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کينه هيچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا برای  هيچ مسلمانی نيستم ..." سپس فرمود: " معاويه چنين پنداشته که من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام . او دروغ می گويد. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه کس به حکومت اوليتريم و لحظه ای  که رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم ". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسير حقيقي اش اشاره کرد و فرمود: " اين انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنی معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع کردند ". چون معاويه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادی از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مي گوييم . اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامی را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانی عمومی رسمي ، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترين فشار و شکنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت . امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگی کرد و هيچگونه امنيتی نداشت ، حتی  در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد .

همسران و فرزندان حضرت(ع)

دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاريخ های صحيح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: " ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر - " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قيس . بياد نداريم که تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز کرده باشند. با اين توجه که " ام ولد" هايش هم داخل در همين عددند. " ام ولد " کنيزی است که از صاحب خود دارای فرزند مي شود و همين امر موجب آزادی  او پس از مرگ صاحبش مي باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهاي : زيد، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسين ، فاطمه ، ام سلمه ، رقيه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی  ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 21:25  توسط پوريا وبلاگ  | 

ولادت و خانواده 

خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانواده‏اى که‏خديجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيله‏هاى عرب جاى داشت . اين‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازکردار و گفتار خديجه پديدار بود .
 

خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريش‏بودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .

اخلاق خديجه (س)
 

خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران کم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايى‏هاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مکه به وى حسد مى‏ورزيدند .

دخترت خويلد در سجايا و کمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ايشان کفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بى‏ترديد مى‏توان گفت‏که اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراکرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراکرم (ص) ياورى صادق بود .

آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج کرده بود ؟
 

معروف است اولين کسى که به خواستگارى خديجه آمد يکى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» که يکى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج کرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود که در کودکى در گذشت . ابى‏هاله‏نيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد.
 

هرچند اين مطلب که پيامبر اکرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزه‏اى ازدواج نکرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم کوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سيدمرتضى) در کتاب «شافى‏» و «شيخ طوسى‏» در «تلخيص شافى‏» آشکارا مى‏گويند که خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامه‏مجلسى نيز تاييد کرده است . او مى‏نويسد : «صاحب کتاب انوارو البدء» گفته است که زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجه‏بودند . 
 

برخى از معاصران نيز چنين ادعا کرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود کتابهايى نوشته‏اند .

آشنايى با حضرت محمد (ص)
 

فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فکر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى ديگر انتخاب کند . تا اينکه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى که براى تجارت‏همراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى که از وى‏ديده بودند ، براى خديجه نقل کردند . خديجه فريفته اخلاق و کمال‏و مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يکى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، که از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديک خديجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اين‏عوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب کند .
 

ازدواج خديجه

 زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را 28 سال‏نقل مى‏کند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏کنند اين سخن‏را رد کنند ; چون راوى آن محمد بن صائب کلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مى‏دانند .

خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج کرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .

در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنين تبريک گفت :
 

هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لک الطيرفيما کان منک باسعد
 

تزوجت‏خير البريه کلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ 
 

و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد

اقرت به الکتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
 

گوارا باد بر تو اى خديجه که طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج کردى . چه کسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) کسى است که حضرت عيسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و کتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند . 
 

رسولى که سر از بطحاء (مکه) در مى‏آورد و او هدايت کننده وهدايت‏شونده است .  

احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه 
 

احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود .
 

خصال خديجه (س)

خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولين زنى‏بود که به اسلام گرويد ; چنان که على‏بن ابى‏طالب (ع) اولين‏مردى بود که اسلام آورد . اولين زنى که نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل به‏اخبار آسمانى بود . همين شرافت‏براى او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق يافت .

خديجه از کتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زيرکى نيزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اينکه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مبارکه‏» و «سيده زنان‏» مى‏خواندند .

جالب اين است او از کسانى بود که انتظار ظهور پيامبر اکرم (ص) مى‏کشيد و هميشه از ورقه‏بن نوفل و ديگر علما جوياى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکايت مى‏کند .

نمونه‏اى از اشعار خديجه در باره پيامبراکرم (ص) چنين است :
 

فلواننى امسيت فى کل نعمه و دامت لى الدنيا و تملک الاکاسره 
 

فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يکن عينى لعينک ناظره 
 

اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى که چشم‏به چشم تو نيافتند .
 

ديگر خصوصيت‏خديجه اين است که او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود . 
 

البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است که قلم از بيان‏آن ناتوان است . پيامبر اکرم (ص) مى‏فرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت‏خويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .»
 

چه مى‏توان گفت در شان کسى که مايه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مى‏خوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذيب قريش و اذيت‏هاى ايشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمى‏کرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مى‏ديد مسرور مى‏شد» 
 

ذهبى مى‏گويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جمله‏زنان کامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به ديانت و عفيف و کريم و ازاهل بهشت‏بود . پيامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر ساير امهات مومنين ترجيح مى‏داد و از او بسيار تجليل مى‏کرد. به حدى که عايشه مى‏گفت : بر هيچ يک از زنان پيامبر (ص) به‏اندازه خديجه رشک نورزيدم و اين بدان سبب بود که پيامبر (ص)بسيار او را ياد کرد .

درود خدا بر خديجه

خديجه کبربى چنان مقام والايى داشت که خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اکرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيل‏فرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»  

جبرئيل عرض کرد : خواسته‏ام اين است که از طرف خدا و من به‏خديجه سلام برسانى‏» 
 

در روايتى ديگر مى‏خوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسيد . خديجه نمى‏توانست‏بگويد رسول خدا (ص) در کجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسيد اين مرد از کسانى باشد که قصد کشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى که خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر کرد که از خداتو را سلام برسانم .» 
 

نقش خديجه در پيشبرد اسلام

وقتى حضرت خديجه دريافت که سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق کرد . او تمام اموال‏خويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جايى که هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى کفن نداشت . 
 

ابن اسحاق جمله‏اى در شان خديجه دارد که گوياى همکارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مى‏گويد : «خديجه ياور صادق‏و با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبت‏ها در پى رحلت‏خديجه‏و ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .» 
 

گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اکرم (ص)، سدى بلند و مستحکم بودند . 
 

اين جمله ، معروف که اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همکارى و صداقت‏خديجه‏پرده بر مى‏دارد .

فرزندان خديجه
 

در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود . 
 

1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب‏»مى‏گفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام کلثوم . 6- فاطمه . 
 

رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام کلثوم و فاطمه به‏ترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثت‏پيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درک کردند . 
 

گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) به‏مدينه هجرت کردند .

وصيت‏خديجه

حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معک فى الجنه‏» ; آيا مى‏دانى که خداوند تو را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ ! 
 

آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد کرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شکرانه خدمات او توصيف فرمود . 
 

چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض کرد : يا رسول الله ! چندوصيت دارم : من در حق تو کوتاهى کردم ، مرا عفو کن . 
 

پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت تلاش‏خود را به کار بردى . در خانه‏ام بسيار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف کردى . 
 

عرض کرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است که مواظب اين‏دختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا کسى از زنان قريش به اوآزار برساند . مبادا کسى به صورتش سيلى بزند . مبادا کسى بر اوفرياد بکشد . مبادا کسى با او برخورد غير ملايم و زننده‏اى داشته‏باشد .
 

اما وصيت‏سوم را شرم مى‏کنم برايت‏بگويم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏کنم تا او برايت‏بازگو کند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گويد : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى که هنگام نزول وحى به تن داشتى ، کفن کنى .» 
 

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به پيامبر(ص) عرض کرد . پيامبر اکرم (ص) آن پيراهن را براى خديجه‏فرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خديجه ، پيامبراکرم (ص) غسل و کفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئيل درحالى که کفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض کرد : يا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد : «ايشان اموالش‏را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتريم که کفنش را به عهده‏بگيريم .»
 

وفات خديجه (س)

خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم کرد . پيغمبر خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط کرد و با همان پارچه‏اى که جبرئيل‏از طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده بود ، کفن کرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خديجه را در خاک نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش استوار ساخت . او بر خديجه اشک‏مى‏ريخت ، دعا مى‏کرد و برايش آمرزش مى‏طلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مکه در «حجون‏» واقع است .

رحلت‏خديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا خديجه‏ياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏کردند .
 

ياد خديجه 

رسول خدا (ص) با اين که بعد از رحلت‏حضرت خديجه (س) بازنانى چند ازدواج کرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد . عايشه‏مى‏گويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبيد . روزى من رشک ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن ، زنى جوان وزيبا به تو داد .
 

پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خديجه زنى بود که چون همه از من رومى‏گردانيدند ، او به من روى مى‏کرد ; و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏کرد ; و چون همه دعوت مرا تکذيب‏مى‏کردند ، به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏کرد . در مشکلات‏زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود کمک مى‏کرد و غم از دلم‏مى‏زدود .
 

حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خديجه از دنيا رفت ،فاطمه کودکى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «يا رسول الله‏امى‏» ; مادرم کجاست ؟

پيامبر (ص) سکوت کرد . جبرئيل نازل شد و گفت : خدايت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرمايد : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در کاخ‏طلايى که ستونش از ياقوت سرخ است و اطرافش آسيه و مريم هستند ،جاى دارد . 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 13:47  توسط پوريا وبلاگ  | 

 

رمضان آمد.ماه مهمانی خدا.رمضان با شوق ,رمضان با مهربانی,رمضان با برکت و رحمت,رمضان با کریم اهل بیت,رمضان با علی(ع),رمضان با شب های قدر آمد.

ماه بخشش خداوند است .بهترین ماه برای بازگشت به سمت خدا.شاید آخرین ماه رمضان عمرمان باشد.همین مقدار کم هم برای توبه کافی است.فقط دلی شکسته می خواهد.

خدایا دل شکسته ام.خسته ام.مگرنه اینکه خود گفتی ,گفتی بخوانید مرا,تا اجابت کنم شما را.حال من با دلی شکسته و چشمانی اشک بار می خوانمت.می خوانمت, الهی شرمنده ام ,شرمنده از اینکه بنده ات نبودم.شرمنده از اینکه تو را آن گونه که بایدوشاید نشناخته ام.شرمنده که همچو غلامی که از صاحب خود می ترسد از غضب تو ترسیدم ومانند بنده ای که شوق دیدار مولای خود را دارد نبوده ام.

خداوندا,اینک من مهمان توام وتو میزبانی و هیهات که تو مهمان خود را از خود برانی.بر سر سفره ی مغفرت خود جایم ده ومرا از طعام مهربانی خود بهرمند سازومرا یاری فرما تا آنگونه که شایسته ی بندگی توست بندگی کنم.                                                   

                                                                   آمین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 3:42  توسط پوريا وبلاگ  | 

 

((ضرورت یاد مرگ))

چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند.و چه بسیار کسانی که در آغاز شب بر او حسد می بردند و در پایان شب عزاداران به سوگشان نشستند.

(( حکمت 380))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 20:21  توسط پوريا وبلاگ  | 

فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت

 باز آنکه بدادش پر پرواز حسین(ع) است.

 

نام:حسین

پدرومادر:امام علی ابی طالب وحضرت فاطمه زهرا

شهرت: سید الشهدا

کنیه:اباعبدالله

 

 

پگاه روز سوم ماه شعبان سال سوم هجرت است.درخانه علی(ع) شوری به پا است.همگی خوشحال اند.ناگهان نوری زمین و آسمان ها را فرا می گیرد.فرزند فاطمه (س) به دنیا آمد.

به پیامبر(ص) خبر دادند که فاطمه زهرا پسری زاده است,حالتی آمیخته از سرور واندوه آن حضرت را فرا گرفت وبارغبتو حسرت خواستار کودک شد.

-مگر چه حادثه ای رخ داده استای رسول خدا!پدر ومادرم فدایت باد آیا مگر این نوزاد عیب و نقصی دارد؟!

-هرگز...که اندیشه طلایه دار رسالت بسی گسترده تر و دورتر از افکار استکه دیگران بدان می اندیشند.

آری این حسین(ع) است.مظهر آزادگی.مظهر شرافت. مظهرجوانمردی.

پیامبر نیز به آینده ای دور می نگرد.پیامبر(ص)با چشمانی اشک آلود به کودک مینگرد.

-اسماء:پدرو مادرم به فدایت چرا می گریی؟

-بر این کودک می گریم.

-او همین ساعت به دنیا آمد ای رسول خدا؟!

فرمود:مردمان سرکش پس از من او را خواهند کشت... .

آری حسین(ع)زاده شد تا با خون خود اسلام پایدار بماند.اماافسوس که (حسین(ع) بیشتر از آب, تشنه لبیک بود.افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرک ترین دردش را بی آبی نامیدند...دکتر شریعتی...)

مگر نه اینکه حسین(ع) برای نماز و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد.مگر نه اینکه حسین(ع) برای زنده نگه داشتن دین جدش پیامبر خدا(ص) شهید شد.

پس کجاست آن جامعه حسینی؟ شاید ما از حسین (ع) فقط عزاداری برای او را داریم که آن هم امروزه دیگر فقط نام عزاداری را دارد.

شاید فراموش کرده ایم که عزاداری و نوحه وگریه برای حسین(ع) فقط مستحب است نه واجب.شاید ما حتی دیگر حسین(ع) را نیز فراموش کرده ایم.امروزه یاد مصائب حسین(ع)گریه ونوحه ندارد.حسین(ع) گریه دارد ولی نه برای مصائبش.بلکه برای فراموش کردن آرمان هایش.

چه خوب است که هرگاه نامی از حسین(ع) برده شد تنها به یادمحرم و عاشورا نیفتیم بلکه یادی نیز از انسانیت کنیم.

سوم شعبان سالروز تولد حضرت حسین (ع) بر تمامی رهروان آن حضرت مبارک باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 0:45  توسط پوريا وبلاگ  | 

نام:محمد-احمد
پدرومادر:عبدالله-آمنه
شهرت:رسول الله,خاتم پیامبران
کنیه:ابوالقاسم
زمان و محل تولد:سحرگاه روز جمعه 17ربیع الاول571میلادی(چهل سال قبل از بعثت)درمکه
دوران نبوت:23سال-از43سالگی تا63سالگی-13سال در مکه-10سال در مدینه-آغاز نبوت,27رجب
زمان و محل رحلت:روز دوشنبه28ماهصفرسال11هجری-درمدینه منورهدر سن 63سالگی
محل دفن:مرقدشریفشکنار مسجدالنبی در مدینه منوره می باشد.
دوران عمر: در سه بخش
1-قبل از نبوت(چهل سال)
2-بعد از نبوت درمکه(13سال)
3-بعداز هجرت از مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی(حدودده سال)

 


بعثت نور.....

در یکی از این روزها.پیامبر دوبارهازکوه حراءبالا می رود اماگویی همه اشیا را دگرگون می بیند.وارد غار میشود.فرشتگان همراه اویند.امسال با سال های گذشته متفاوت است.درحال تفکر است که فرشته وحی بر او وارد می شود.ترس بر او چیره شده است.اندامش می لرزد,جبرییل می گوید: بخوان.  چه بخوانم؟بخوان به نام پروردگارت که آفرید ...

واین گونه بود که پیامبر مهر و رحمت مبعوث شد تا برابری برادری را ارمغان بیاورد برای جهانیان.آمد تا محمدامین و بلال حبشی را برادروبرابر بنامد.آمد تا گوهر عشق را به همراه بیاورد.آمد تا بگوید مردم مانند دندانه های شانه با هم برابر هستند. آمد تا... .

 

 عید مبعث بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 21:32  توسط پوريا وبلاگ  |