شب است ومسافران مهتاب كوچه هاي با صفاي محله ي قدر را شلوغ كرده اند كه امشب شب وصل است. امشب شب رسيدن است. امشب شب ((خلصنا من النار)) است با فرياد هاي يارب يارب.خواستم از بزرگي شب قدر بنويسم اما يادم آمد((و ما ادرئك ما ليله القدر)).خواستم از دل شكسته و توبه بنوسيم اما امشب كه همه دل شكسته اند و توبه بر لب.خواستم از علي (ع)و شب قدرش بنويسم اما ديگر كسي نيست كه علي(ع) را نشناسد.خواستم بغضم را بنويسم اما نشد.خواستم اشك چشمم را بنويسم اما نشد .خواستم دل شكسته ام را بنويسم اما نشد.خواستم توبه ام را بنويسم اما باز هم نشد.خواستن هايم زياد بود نتوانستن هايم زيادتر.خواستم بنويسم كه خداوند بزرگ تر از آن است كه اين موجود ضعيف خاكي را نبخشد. خواستم بنويسم كه خداوند از اشك چشم هايمان شرم دارد و ما را امشب دست خالي بر نمي گرداند.خواستم بنويسم كه امشب شب لقاء است. خواستم بنويسم كه... اما اينها كه نوشتن نمي خواهد.
امشب زياد تفاوت ندارد كجا باشي. امشب مهم اين است كه به ياد آوري كه خدايي داري.شايد اين شب ها شب هاي آخر عمرمان باشد.شب هاي آخر عمرت را چه ميكني؟ آه كه نوشتن در باره ي امشب جز بغض و اشك چيز ديگري نيست.امشب شب خواستن است و شب استجابت.امشب شب ((يا رب يا رب)) گفتن و(( خلصنا من النار)).شب ((العفو العفو)) گفتن و شب(( لبيك لبيك)) شنيدن.
اما آن زمان كه صدا ميزني ((خلصنا من النار يارب يارب)),آن زمان كه ((العفو العفو)) ميگويي و صداي ((لبيك لبيك)) را ميشنوي ما را هم دعا كن.التماس دعا
